من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی
و محکم در آغوشم بگیــری
و شیطنت وار ببوسیم
و من نگذارم
عشق من
بوسه با لـــجبازی، بیشتر می چسبـــد!!!
و امان از این بوی پاییز و آسمان ابری
که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس دیگری .....
فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود
......
دلت آغوش ِگرمتری می خواهد.....
روزگارا که چنین سخت به من میگیری!
باخبر باش که پژمردن من آسان نیست
گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم،
دل خوشی ها کم نیست
زندگی باید کرد
به چه فکر می کنم ؟
انتقام از آن هایی که هیچ وقت نبودند...
آن هایی که می توانستند باشند ولی نخواستند...
فراموش نکرده ام که هرچیزی که می تواند باشد ,
در اصل نباید باشد...
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: